تبریک عید فطر

| دلها همه بهاران شد از شمیم باران |
| مه، رخ نموده امشب در عید روزه داران |
| هر کس که در دعایش یادی کند ز یاران |
| شیرینتر از عسل باد کامش به روزگاران |
عید فطر را به تمامی مسلمین جهان تبریک عرض میکنم .

| دلها همه بهاران شد از شمیم باران |
| مه، رخ نموده امشب در عید روزه داران |
| هر کس که در دعایش یادی کند ز یاران |
| شیرینتر از عسل باد کامش به روزگاران |
عید فطر را به تمامی مسلمین جهان تبریک عرض میکنم .
سلام بر ماه شكوه روح و خاكساری تن، ماه دست های نوازش آسمان، ماه گام های به عاشقی رهسپار، ماه چشم های اشک بر پيشگاه خشيت خدا.
سلام بر ماه همايون پارسايان، ماه روشن ديدار در شب بی كرانه انسان، ماه يقين، ماه كتاب مبين. سلام بر ماه شورِ شوكتِ ايمان و روحِ رحمتِ رحمان. سلام بر ماه خجسته جان، سلام بر رمضان. رمضان، بشارت رستگاری است بر پاكان و اشاراتی است به پاكی رستگاران. امير رستگاران و پاكان و برگزين رسولان، محمّد مصطفی(ص) در پيشباز رمضان فرموده است: «ماه خدا با فرخندگی و مهر و آمرزش به شما روی كرده است؛ ماهی كه در آن به بزم ربّانی بار عام يافته ايد و به جرگه رادمردان درآمده ايد؛ پس پروردگارتان را با نيت های راست و جان های پاک بخوانيد. شوربخت است آن كه در اين ماه مهين به مقام آمرزش نرسد. با گرسنگی و عطش اين ماه، گرسنگی و عطش قيامت را در ياد آريد؛ زبان از ياوه بداريد و ديده از ناروا بپوشيد. در نماز اين ماه، دست خواهش بر آستان نيايش خدا بريد كه به مهر بر بندگانش مینگرد، اگر بخوانندش، اجابت كند؛ و اگر ندايش در دهند، روی آورد، و اگر نياز آورند، عطا كند. پيشانی، بسيار بر خاک بساييد تا از گرانباری بدكاری خود بكاهيد و بدانيد كه خداوند به شكوه واری خود سوگند خورده كه نماز خوانان و سجده گذاران را سختی ندهد. در اين ماه، درِ بهشتِ خوشدليِ خدا گشاده است، زينهار كه پروردگارتان آن را بر شما فرو بندد، و دروازه دوزخِ خشمش بسته است، زينهار كه آن را بر شما بگشايد...».
الهی! به پيشباز اين خجستگی، ديدار تو را چون اشک بر سر مژگان ايستاده ايم و دل به مهر مهربان رمضان داده ايم. خدايا! در اين روزها، روزه مرا روزه روزه گيران راستين كن و نماز مرا، نمازِ نماز خوانان راستين، و از خواب بی خبران به هوشياری ام ببر. در اين روز، تردامنی ام را بر من ببخش، ای خداوندگار جهانيان و درگذر از من ای آمرزگار تردامنان.
شرم خندیدن، به مضحکه هم میهنان مان را بر خود نپسندیم.
کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز...
با اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم.
رخشان بنی اعتماد
یه روز یه ترکه...

اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.
یک روز یه رشتیه...

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.
یک روز یه لره ....

اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد
یک روز یه قزوینیه...

به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بوده و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد.
یک روز ما با هم بودیم ترک و لر و رشتی و اصفهانی و قزوینی و.....

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم !!!!
این از فرهنگ ایرونی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.
پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه!

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن
به او باعث شادی و آرامشتان می شود
وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که
هستید، احساس امنیت می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش،
ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در
کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل
دوری اش برایتان سخت و دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین
منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون
او زیستن برایتان دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات
عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای
خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید.
وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را
که متعلق به اوست، دوست دارید.
وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست
می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.
وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن
مجددش لحظه شماری می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از
خواسته های خود برای شادی او بگذرید.
وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او
بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر
جایی بروید فقط او در کنارتان باشد.
وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه
برایش احترام خاصی قائل هستید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان
آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند.
وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و
بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.
وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه
می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید.
وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و
محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست.
وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.
وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان
هم احساس بهاری بودن دارید.
به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟
|
|

ادامه تصاویر در ادامه مطلب ....
ولی بسیار مشتاقم ... که از خاک گلویم سوتکی سازد ... گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ
و بازیگوش ... تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد .... و سراب خفتگان خفته را
آشفته تر سازد ... تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ...
دکتر علی شریعتی
در صورتی که مایل باشید میتوانید زندگینامه دکتر علی شریعتی را در ادامه مطلب بخوانید
انشا:
فوايد گاو را بنويسيد.
با سلام خدمت معلم عزيزم و عرض تشکر از زحمات بي دريغ
اولياء و مربيان مدرسه که در تربيت ما بسيار زحمت ميکشند و اگر آنها
نبودند معلوم نبود ما الان چه بوديم.
اکنون قلم به دست ميگيرم و انشاي خود را آغاز ميکنم.
خوب است که بدانیم!؟ شاید كه عمل كنیم!!!
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و
به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم؛ بر چهره دیگری سیلی زد.
دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت:
امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار
برکه آب استراحت کنند.
ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیک بود غرق شود که دوستش
به کمکش شتافت و او را نجات داد.
بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ یر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم
جان مرا نجات داد.
دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را روی شنهای بیابان نوشتی
ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟!
دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای
بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا
هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.
عجایب 10گانه طبیعت که تاکنون ندیدهاید (+ عکس)
بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکوه
به شادی رخ گل بیخ غم زدل برکن"حافظ"
بهار اومده نیومده قلبم مثل ایام کودکیمون بی تابه ، انگار همه چیز داره از نو می تپه ، نخستین پیام نوروز هم اینه (نوباش) نو بشیم تا بتونیم نغمه های نو زندگی را بشنویم، چه قدر خوب بود قبل از خانه تکانی خودتکانی می کردیم ! به هر حال نوروز فرصتی برای نو شدن و جوانه زدن به ما داده ، دیگر خود دانی؛ مولانا که می گه یعنی می فرمایند :
در بهاران کی شود سر سبزسنگ
خاک شو تا گل برایی رنگ رنگ
سالها تو سنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش
راستش رو بخواهین اگر از دود و گرد و خاک و درس وکلاسای دانشگاه خبری نبود خیلی زودتر صدای پای نوروز را می شنیدیم .
حالا این این برنامه های بسیار جالب و جذاب و به هیچ وجه تکراری تلوزیون بماند !!!
به هر حال بهار اومده و تعطیلات و اوقات فراغت و سرگرمی (جون میده برای آدم های بی خیال و اهل بخور و بخواب ) و دید وبازدید وعیدی گرفتن و شاید سفری ( البته اگر سهمیه بنزینا ته نکشیده باشه و بابا هم سگرمه هاشو در هم نکشیده باشه ) را همراه خودش آورده .
دوست دارم در لحظه ای که ماهی قرمز توی تنگ ثابت مونده و صدای توپ آغاز سال نو را اعلام می کنند خنده بر لبانت باشه .
عید خانه ی آدم های مختلف فرق داره جوانه ای که ساقه را می شکافه تا هوای تازه در رگ های گیاه بپیچه برتایش فرق نمی کنه کجا سر از خاک بیرون بیاره . بهار بیین گلی که روی سنگ روییده و دشت های پر از بنفشه فرق نمی گذاره .
آمد بهار خرم و آمد رسول یار
هستیم و عاشقیم و خماریم و بی قرار
" مولانا "
خواهش میکنم این نامه رو تا اخرش بخون
محبت وعلاقه ی شدیدی که من نسبت به تو ابراز میکردم
دروغ بود وافسانه بود و در حقیقت نفرت منه نسبت به تو
روز به روز بیشتر میشد و هرچه بیشتر تو را میشناسم
به دورویی تو بیشتر پی میبرم و
این احساس درقلبم جای میگیرد که بالاخره باید
از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم
روزی شریک زندگی تو باشم و اگر چه عمر دوستی ما کوتاه بود ولی من
در همین مدت کم توانستم به طبیعت فرومایه و هوس های زشت تو پی ببرم
این را دانستم که
لجاجت وتند خویی تورا بدبخت خواهد کرد
اگر دوستی ما از سر بگیرد تمام عمر
را با پشیمانی خواهم گریست و حالا دیگر جدا از هم
خوشبخت خواهیم بود وحالا لازم است بگویم
این موضوع را هرگز فراموش نکن و مطمئن باش
این نامه را سرسری نمینویسم و چقدر ناراحت کننده است که اگر
باز بخواهم در صدد دوستی تو باشم بنابراین از تو می خواهم
جواب نامه مرا ندهی چون نامه های تو سراسر
دروغ و تضاهر به
محبت بود وتصمیم گرفته ام برای همیشه
تو را فراموش کنم و به هیچ وجه نمی توانم
خودم را راضی کنم و دوستت داشته باشم
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما، در گلو شکست
سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد،کس به داغ دلِ باغ، دل نداد
ای وای، های هایِ عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آیا» زیاد رفت و «چرا» در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست
(قیصر امین پور)