بهلول(4)حاضر جوابی

 

روزي هارون الرشيد و جمعي از درباريان به شكار رفته بودند.
 بهلول نيز با آنها بود. آهويي در شكار گاه ظاهر شد. خليفه ، تيري به سوي آهو افكند
 ولي تيرش به خطا رفت و آهو گريخت.
 بهلول فرياد زد:" احسنت. "
 خليفه بر آشفت و گفت: مرا مسخره مي كني ؟.
 بهلول گفت :
 " احسنت " من براي آهو بود،
 نه براي " خليفه".

----------------------------------

شاعري تازه كار كه تظاهر به احساس مي كرد
 گفت: دلم از آدميان گرفته است....!!!!!!
 بهلول گفت: پس برو با " همنوعانت " بشين....!!!!!

---------------------------------

ابلهي از بهلول پرسيد :
 آدمي را طول عمر چقدر باشد؟
 بهلول گفت: آدمي را ندانم . اما تو
 را طول عمر بس دراز باشد.....!


روحانی نمایان از همه خطرناک ترند

مجموعه ای از وصایای گهربار رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی رحمة الله علیه با عنوان وصیت آفتاب را می بینیم به مدت 03:42

روح الله

یاران دل دردمند مارا نگرید

طوفان کشنده بلا را نگرید

از ما دل بی قرار و پر شور و نوا

فارغ دل یار بی وفا را نگرید

 

روح الله موسوی خمینی    ۱۲/۱۲/۱۳۶۳

 

گرانقیمت ترین خودرو ایران در خیابان های تهران!( عکس)

 

من که نمی فهمم وقتی این تصویر رو که می بینی باید بخندی تعجب کنی یا اینکه تاسف بخوری

خدایا ما رو..............

http://www.baxtehroni.ir/wp-content/uploads/2011/05/258.jpg

سوژه های داغ وطنی! (فقط بخندید...)

تصاویر زیر تنها جهت ایجاد روحیه برای فصل امتحانات می باشد و هیچ گونه ارزش دیگری ندارد.

به ادامه ی مطلب بروید.

 قشنگترین عکس از نظر شما کدومه؟؟؟؟؟؟

منبع:http://onlyasurveyor.blogfa.com

ادامه نوشته

بیچاره ترین گربه دنیا در دست یک دیوانه!!!

با دیدن این عکس هم ادم از خنده روده بر میشه هم دلش به رحم میاد

بهلول(3)نیازمند واقعی

روزی هارون الرشید مبلغی به بهلول داد که بین فقرا ونیازمندان قسمت کند. بهلول وجه را گرفت و لحظه ای بعد آنرا به خلیفه بازگرداند. هارون دلیل این امر را سئوال کرد، بهلول گفت: هر چه فکر کردم از خلیفه محتاج تر و فقیرتر نیافتم.

چرا که می بینم ماموران تو به ضرب تازیانه از مردم باج و خراج می گیرند و در خزانه ی تو می ریزند، از این جهت دیدم که نیاز تو از همه بیشتر است، لذا وجه را به خودت بازگرداندم.

حضور سرزده مادر علی ضیاء در نیمروز

بخش اول برنامه نیمروز 1390/03/03 که در آن مادر علی ضیاء (مجری برنامه) به طور سرزده وارد استدیو می شود ، علی که از این موضع شوکه شده است با چشمانی اشکبار به بغل مادر می رود و ... به مدت 14:25 ( این برنامه بنا بر در خواست کاربران بروی سایت قرار گرفت)

دانلود  

نامه محبت‌آميز امام خميني (ره) به همسرش

دوستان عزیز سلام

ولادت حضرت زهرا س و میلاد امام خمینی ره و سالروز آزادی خرمشهر رو بهتون تبریک می گم

گفتم یه مطلب بزارم که همه ی این مناسب ها رو در بر داشته باشه .

امام راحل در سال 1312 شمسي كه عازم سفر حج بودند، در بيروت نامه‌اي محبت‌آميز براي همسر باوفاي خويش نوشتند كه نشانگر علاقه وافر ايشان به همسرش مرحومه خديجه ثقفـي مي‌باشد.

اين نامه بدين شرح است:
تصدقت شوم، الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم،متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آيينه قلبم منقوش است. عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند.[حال]من با هر شدتي باشد مي‌گذرد؛ ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد،خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم(1).
حقيقتا جاي شما خالي است، فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد.
در هر حال، امشب، شب دوم است كه منتظر كشتي هستيم. از قرار معلوم و معروف، يك كشتي فردا حركت مي كند، ولي ماها كه قدري دير رسيديم، بايد منتظر كشتي ديگر باشيم. عجالتا تكليف معلوم نيست، اميد است خداوند به عزت اجداد طاهرينم، كه همه حجاج را موفق كند به اتمام عمل. از اين حيث قدري نگران هستم، ولي از حيث مزاج بحمدالله به سلامت. بلكه مزاجم بحمدالله مستقيم‌تر و بهتر است. خيلي سفر خوبي است، جاي شما خيلي خيلي خالي است.

دلم براي پسرت [سيدمصطفي] قدري تنگ شده است. اميد است كه هر دو(2) به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] كاغذي نوشتيد، سلام مرا برسانيد. من از قبل همه نايب‌الزياره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانيد و به توسط ايشان به آقاي دكتر [علوي] سلام برسانيد. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانيد.
صفحه مقابل را به آقاي شيخ عبدالحسين بگوييد برسانند.
ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله
عكس جوف در حال دلتنگي از حركت نكردن(3)

***********
1ـ براي عزيمت با كشتي به عربستان براي انجام اعمال حج.
2ـ اشاره به آقا مصطفي و فرزند ديگرشان كه در آن زمان، هنوز به دنيا نيامده بود و چند روز پس از نگارش اين نامه در زماني كه امام در سفر حج بودند، متولد شد و او را «علي» نام گذاردند. وي در كودكي بر اثر بيماري درگذشت.
3ـ اشاره به نبودن كشتي براي عزيمت به جده.

 

افتخاری دیگر برای وب صنایع

تصویر یکی از  مدیران موفق ایرانی در یکی از مراکز مهم صنعتی اروپا

ستاد حمایت از مدیر سابق وب

بي ارزش ترين پول دنيا

اینجا زیمباوه است.
واحد پول این کشور دلار زیمباوه است. نرخ برابری 25 میلیون دلار زیمبابوه معادل یک دلار آمریکا است!

این مرد در حال رفتن به سوپرمارکت برای خرید چند قلم جنس است.



برای مشاهده ی تصاویر و توضیح بیشتر به ادامه ی مطلب بروید......

ادامه نوشته

مشورت با بهلول(بهلول 2)

 

روزی بهلول از کوچه ای میگذشت، شخصی بالایش صدا زده گفت: ای  بهلول دانا! مبلغی پول دارم، امسال چه بخرم که فایده کنم؟

ـ برو، تمباکو بخر!

 مردک تمباکوخرید، وقتیکه زمستان شد، تمباکو قیمت پیدا کرد. به قیمت خوبی  به فروش رسید. بقیه هر قدر که ماند، هر چند که از عمر تمباکو میگذشت، چون تمباکوی کهنه قیمت زیاد تری داشت، لهذا به قیمت بسیار خوبتر فروخته میشد وسرانجام فایده بسیاری نصیب اوشد. یک روز باز بهلول از کوچه می گذشت که مردک بالایش صد ا زده و گفت:

    ای بهلول دیوانه! پارسال کار خوبی به من یاد دادی، بسیار فاید ه کردم، بگو امسال چه خریداری کنم؟

 ـ برو، پیاز بخر!

 مردک که از گفته پارسال بهلول فایده، خوبی برداشته بود، با اعتمادی که به گفته اش داشت هرچه سرمایه داشت و هر چه فایده کرده بود. همه را حریصانه پیاز خرید و به خانه ها گدام کرده منتظر زمستان نشست تا در هنگام قلت پیاز، فایده هنگفتی بر دارد. چون نگاهداری پیاز را نمی دانست، پیاز ها همه نیش کشیده و خراب شد و هر روز صد ها من  پیاز گنده را بیرون کرده به خندق میریختند و عاقبت تمام پیاز ها از کار برامده خراب گردید و مردک بیچاره نهایت خسارت مند شد.

   مردک این مرتبه با قهر و خشونت دنبال بهلول میگشت تا او را یافته و انتقام خود را از وی بگیرد. همینکه به بهلول رسید، گفت:

 ای بهلول! چرا گفتی که پیاز بخرم و اینقدرها خساره مند شوم؟

 بهلول در جوابش گفت:

 ای برادر! آن وقت که مرا بهلول دانا خطاب کردی، از روی دانایی گفتم«برو، تمباکو بخر» این مرتبه که مرا بهلول دیوانه گفتی، از روی دیوانگی گفتم ـ «برو، پیاز بخر» و این جزای عمل خود تست. مردک خجل شده راه خود را پیش گرفته رفت و خود را ملامت میکرد که براستی، گناه از او بوده..

دوست - آدم(بهلول1)

دوستان عزیز سلام

قراره هر هفته یکی از داستان های آموزنده ی بهلول رو براتون بزارم  امیدوارم خوشتون بیاد

معرفی:"بهلول بن عمرو كوفی از دانشمندان زیرك و زبر دست و نكته سنج عصر امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام كاظم ـ علیه السّلام ـ بود، او برای این‌كه قاضی هارون الرّشید نشود، خود را به دیوانگی زد، تا هارون از او منصرف شده و مقام قضاوت را به او واگذار ننماید، او اهل مناظره بود و با استدلال و لطائف بسیار ظریف، پوچی عقائد انحرافی مخالفان را آشكار می‌نمود، "

شخصي كه مي خواست بهلول را مسخره كند به او گفت :
  
ديروز از دور تو را ديدم كه نشسته اي فكر كردم الاغي است كه در كوچه نشسته
 
 

بهلول فورا جواب داد :
 
منهم كه از دور تو را ديدم فكر كردم آدمي به طرف من مي آيد.

اصل 90/10 را کشف کنید

اصل 90/10 را کشف کنید
این اصل، زندگی شما را دگرگون خواهد کرد
(یا حداقل، روش شما در عکس‌العمل به مسائل را متحول خواهد کرد)
ادامه نوشته

ك روز تأمل ترم‌های گذشته می‌كردم

 یك روز تأمل ترم‌های گذشته می‌كردم و حسرت درس‌های ناخوانده می‌خوردم و صحن سیمای خویش به آب مژگان می‌شستم و بهر غیبت از كلاس بهانه می‌جستم و اندوه دیرینه 
در عمق جان می‌نهفتم و این بیت‌ها مناسب حال خود می‌گفتم:  

هر دم از عمر می‌رود نفسی از رفیقان ما نمانده كسی 
ای كه شش ترم رفت و در خوابی مگر این ترم هفت دریابی 
یاد آن ثبت نام غوغایی خلق حیران برای امضایی 
یك نفر در اتاق رایانه از شلوغی شدست دیوانه 
دیگری بهر وام تحصیلی پر نموده سه فرم تحصیلی 
وان دگر از برای شهریه جیب خود را نموده تخلیه 
بگذر از خرید كفش و لباس تا كه شاید كند دو واحد پاس 
یك نفر در فغان ز نرخ كتاب دیگری از نخواندنش بی‌تاب 
یك نفر در شلوغی سرویس از عرق گشته تا گریبان خیس 
وان دگر شام سلف تا خورده شده زار و نزار و پژمرده 
در شب امتحان كه كتلت و ماست تا سحرگه میانشان دعواست 
هر دو همچون دوای خواب آور برده هوش و حواس ما از سر 
درس، سختست و مدرك امروز عالی را نموده خوش پاسوز 
ای كه دل بسته‌ای به این مدرك فكر فردا نكرده‌ای بی‌شك 

رنج شغل و معاش در راه است عالمی زین قضیه آگاه است 

بعد از تأمل این معنی، مصلحت آن دیدم كه برای بقای ذات و ادامه حیات چاره‌ای بجویم و بهر مدرك خویش كوزه‌واره‌ای بیابم و جامه فارغ‌التحصیلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سایه مدرك خویش آبی زلال بنوشم 
شاد باشین 

بگو عاشق نیستیم :

بگو عاشق نیستیم :

- انگار از آسمان آتش می بارید.به شهید غلامی گقتم: «گروه را مرخص کنیم تا اوایل پاییز که هوا خنک تر می شود، برگردیم»

گفت: «بگو عاشق نیستیم.» گفتم:«علی آقا!هوا خیلی گرم است.نمی شود تکان خورد.»

گفت: «وقتی هواگرم است و تو می سوزی، مادر شهیدی که فرزندش در این بیایان افتاده است،دلش می شکند و می گوید:خدایا بچه ام در این گرما کجا افتاده است؟ همین دل شکستگی به تو کمک می کند تا به شهید برسی.»

نتوانستم حرف دیگری بزنم. گوشی را گذاشتم،برگشتم و گفتم:«بچه ها،اگر از گرما بی جان هم شویم،باید جستجو را ادامه دهیم.» پس از نماز ظهر کار را شروع کردیم.تا ساعت نه صبح هر چه آب داشتیم،تمام شد.بالای ارتفاع 175شرهانی،چشم هایمان از گرما دیگر جایی درا نمی دید. به التماس نالیدیم: خدایا تورا به دل شکسته ی مادران شهید...

در کف شیار چیزی برق زد پلاک بود...

تفحص در لغت به معنای جستجو و کنکاش و در ادبیات دفاع مقدس به معنای جستجو و تلاش برای یافتن پیکرهای مطهر شهدای به جا مانده در معرکه جنگ، است

 

چند لحظه به خودت فکر کن همین

افسرده کننده ترین شغل دنیا

بدون شرح

 

 

قدرت خدا و گنجاندن همه دنیا در میان تخم مرغ بدون هیچ تغییری



هشام بن حَكم از شاگردان زبردست و هوشمند امام صادق ـ علیه السّلام ـ بود، روزی یكی از منكران خدا به نام «عبدالله دَیصانی» با هشام ملاقات كرد و پرسید:
آیا تو خدا داری؟
هشام: آری.
عبدالله: آیا خدای تو قادر است؟
هشام: آری، هم توانا است و هم بر همه چیز مسلّط است.
عبدالله: آیا خدای تو می‌تواند همه دنیا را در میان تخم مرغ بگنجاند، بی‌آن‌كه دنیا كوچك شود، و درون تخم‌مرغ، وسیع گردد؟
هشام: برای پاسخ به این سؤال به من مهلت بده
عبدالله: یك سال به تو مهلت می‌دهم.
هشام، سوار شد و به حضور امام صادق ـ علیه السّلام ـ رسید، و عرض كرد: «ای فرزند رسول خدا، عبدالله دَیْصانی نزد من آمد و سؤالی از من كرد كه برای پاسخ به آن، تكیه‌گاهی جز خدا و شما كسی نیست».
امام: او چه سؤالی كرد؟
هشام: او گفت، آیا خدا قدرت دارد كه دنیا با آن وسعت را در درون تخم مرغ قرار دهد، بی‌آن‌كه دنیا را كوچك كند و تخم مرغ را بزرگ نماید؟
امام: ای هشام! تو دارای چند حسّ هستی؟
هشام: داری پنج حسّ هستم (بینائی، چشائی، شنوائی، بویائی و بساوائی (لامسه))
امام: كدام یك از این پنج حسّ، كوچك‌تر است؟
هشام: حسّ بینائی.
امام: اندازه وسیله بینائی (عدسی چشم) چقدر است؟
هشام: به اندازه یك عدس، یا كوچك‌تر از آن است.
امام: ای هشام! جلو و بالای سرت را نگاه كن، به من بگو چه می‌بینی؟
هشام نگاه كرد و گفت: «آسمان، زمین، خانه‌ها، كاخ‌ها، بیابان‌ها، كوه‌ها و نهرها را می‌نگرم».
امام: خدائی كه قادر است همه آن‌چه را با آن‌همه وسعت كه می‌بینی، در میان عدسی چشم تو قرار دهد، می‌تواند همه جهان را در درون تخم‌مرغ قرار دهد، بی‌آن‌كه جهان كوچك گردد و تخم مرغ بزرگ شود. در این هنگام، هشام خم شد و دست و پای امام صادق ـ علیه السّلام ـ را بوسید، و گفت: «ای پسر رسول خدا! همین پاسخ برای من بس است».
هشام به خانه خود بازگشت، فردای آن روز عبدالله نزد هشام آمد و گفت: من برای عرض سلام آمده‌ام نه برای گرفتن جواب آن سؤال.
هشام گفت: اگر جواب آن سؤال را می‌خواهی، این است جواب آن (سپس جواب امام را برای او بیان كرد)
عبدالله دیصانی (تصمیم گرفت شخصاً به حضور امام صادق ـ علیه السّلام ـ برسد و سؤالاتی را مطرح كند) به خانه امام صادق ـ علیه السّلام ـ رهسپار شد و اجازه ورود طلبید، به او اجازه داده شد، او به محضر آن حضرت رسید و نشست و گفت: «ای جعفر بن محمّد! مرا به معبودم راهنمائی كن.
امام: نامت چیست؟
عبدالله، بیرون رفت، نامش را نگفت، دوستانش با او گفتند: چرا نامت را نگفتی.
او جواب داد: اگر نامم را كه عبدالله (بنده خدا) است می‌گفتم، از من می‌پرسید: آن‌كه تو بنده او هستی كیست؟
دوستان عبدالله گفتند: نزد امام برگرد و بگو: «مرا به معبودم راهنمایی كن و از نامم مپرس».
عبدالله بازگشت و به امام صادق ـ علیه السّلام ـ عرض كرد: «مرا به معبودم راهنمائی كن و از نامم مپرس».
امام اشاره به جایی كرد و فرمود: در آن‌جا بنشین.
عبدالله نشست، در همین هنگام، یكی از كودكان امام كه تخم‌مرغی در دست داشت، و با آن بازی می‌كرد، به آن‌جا آمد، امام به كودك فرمود: «آن تخم مرغ را به من بده» كودك، تخم‌مرغ را به امام داد.
امام، آن را به‌دست گرفت و به عبدالله رو كرد و فرمود: «ای دَیصانی! این تخم را نگاه كن كه سنگری پوشیده است، دارای:
1ـ پوست كلفتی است.
2ـ زیر پوست كلفت، پوست نازكی قرار داد.
3ـ زیر آن پوست نازك، (مانند) نقره‌ای است روان (سفیده)
4ـ سپس طلائی است آب شده (زرده) كه نه طلای آب شده با آن نقره روان بیامیزد، و نه آن نقره روان با آن طلای روان مخلوط گردد، و به همین وضع باقی است، نه سامان دهنده‌ای از میان آن بیرون آمده كه بگویید: من آن را آن‌گونه ساخته‌ام، و نه تباه كننده‌ای از بیرون به درونش رفته، كه بگوید من آن را تباه ساختم، و روشن نیست كه برای تولید فرزند نر، درست شده یا برای تولید فرزند ماده، ناگاه پس از مدّتی شكافته می‌شود و پرنده‌ای مانند طاووس رنگارنگ، از آن بیرون می‌آید، آیا به نظر تو چنین تشكیلات (ظریفی) دارای تدبیر كننده‌ای نیست؟
عبدالله دیصانی در برابر این سؤال، مدّتی سر به زیر افكند، سپس (در حالی كه نور ایمان بر قلبش تابیده بود)سر بلند كرد و گفت: «گواهی می‌دهم كه معبودی جز خدای یكتا نیست و او یكتا و بی‌همتا است، و گواهی می‌دهم كه محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ بنده و رسول خدا است، و تو امام و حجّت از طرف خدا بر مردم هستی، و من از عقیده باطل و كرده خود توبه كردم و پشیمان هستم».
-------------------------------------------

ثقه الاسلام کلینی-اصول کافی،ج1،ص79-80

نحوه ی قرار دادن مطلب با فونت دلخواهctr+z

سلام بر همگی

دوستانی که دوست دارند از فونت های متفاوتی برای قرار دادن مطلب در وب استفاده کنند.

ابتدا مطلب خود را در محیط افیس(word)تایپ کنید سپس فونت مورد نظر خود رو انتخاب کنید

در انتها متن خود رو کپی و در قسمت پست مطلب قرار دهید.

بعد از پیست بنا به تنظیمات اولیه به حالت اولیه و فونت پیش فرض بر می گردد

برای مشاهده فونت خود کافی است یک مرتبه ctr+z را فشار دهید

استتار سرخ؛

اسب دریایی که  خود را در میان صخره های مرجانی سرخ رنگ پنهان کرده است

حکایت شیخ نشینی

پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد: 
«برلین فوق‏العاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یک مقدار احساس شرم می‏کنم که با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا می‏شوند.» 
مدتی بعد نامه‏ای به این شرح همراه با یک چک یک میلیون دلاری از پدرش برایش رسید: 
«بیش از این ما را خجالت نده، تو هم برو و برای خودت یک ترن بگیر!»

طنز هفته

امروز وقتی وارد دانشگاه شدم و برای خرید جزوه ی استاد به انتشارت دانشگاه مراجعه کردم.

جمله ی جالبی رو دیدم که .... قبل از اون دیده بودم می نویسند جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود ولی ندیده بودم که....... انتشارات دانشگاه ازاد واحد تفت۳/۲/۹۰

فرشته بیکار

با سلام داستانک زیر هرچند تکراریه(قابل توجه حمید اقا)ولی خوب ارزش چند بار خوندن و یاداوری رو داره

روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه می کند.هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. 

مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. 
مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. 
مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ 
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند. 
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟ 
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر

یك روز تأمل ترم‌های گذشته می‌كردم

 یك روز تأمل ترم‌های گذشته می‌كردم و حسرت درس‌های ناخوانده می‌خوردم و صحن سیمای خویش به آب مژگان می‌شستم و بهر غیبت از كلاس بهانه می‌جستم و اندوه دیرینه 
در عمق جان می‌نهفتم و این بیت‌ها مناسب حال خود می‌گفتم:  

هر دم از عمر می‌رود نفسی از رفیقان ما نمانده كسی 
ای كه شش ترم رفت و در خوابی مگر این ترم هفت دریابی 
یاد آن ثبت نام غوغایی خلق حیران برای امضایی 
یك نفر در اتاق رایانه از شلوغی شدست دیوانه 
دیگری بهر وام تحصیلی پر نموده سه فرم تحصیلی 
وان دگر از برای شهریه جیب خود را نموده تخلیه 
بگذر از خرید كفش و لباس تا كه شاید كند دو واحد پاس 
یك نفر در فغان ز نرخ كتاب دیگری از نخواندنش بی‌تاب 
یك نفر در شلوغی سرویس از عرق گشته تا گریبان خیس 
وان دگر شام سلف تا خورده شده زار و نزار و پژمرده 
در شب امتحان كه كتلت و ماست تا سحرگه میانشان دعواست 
هر دو همچون دوای خواب آور برده هوش و حواس ما از سر 
درس، سختست و مدرك امروز عالی را نموده خوش پاسوز 
ای كه دل بسته‌ای به این مدرك فكر فردا نكرده‌ای بی‌شك 

رنج شغل و معاش در راه است عالمی زین قضیه آگاه است 

بعد از تأمل این معنی، مصلحت آن دیدم كه برای بقای ذات و ادامه حیات چاره‌ای بجویم و بهر مدرك خویش كوزه‌واره‌ای بیابم و جامه فارغ‌التحصیلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سایه مدرك خویش آبی زلال بنوشم 
شاد باشین 

مزایای اینترنت کم سرعت در ایران...

اولا؛ سرعت زیاد موجب تصادف میشه و اونوقت که در تلفات اینترنتی هم مثل تلفات جاده ای تو دنیا اول بشیم دوما؛ عجله کار شیطونه! حالا چه کاریه که سه سوته سایتها بیان بالا. چیزی که اینجا زیاده،وقته. سه ساعت تو صف بانک وامیستین؛ از صبح تا ظهر به خاطر یه امضا یه اداره رو زیرو رو میکنین؛ چند ساعت هم تو وب معطل بشین! به جایی که بر نمی خوره؟! 
سوما؛ اصلا مهم نیست که ما مثل لاک پشت تو وب حرکت میکنیم و به اطلاعاتی که بقیهء ملل الان بهش رسیدن ما پنج هزار سال دیگه بهش میرسیم؛ مهم اینه که به این اطلاعات می رسیم!

چهارما؛ هیچ میدونین از کنار این سرعت پایین چندین نفر نون میخورن؟! 
- به خاطر هزینهء اتصال به وب؛ کارمندان مخابرات و خانواده شان
 
- به خاطر برق مصرفی کامپیوتر؛ کارمندان اداره برق و خانواده شان
 
- به سبب کمر درد ناشی از نشتن زیاد پشت میز
pc؛ دکتر های ارتوپد و خانواده شان 
- به خاطر اعصاب خراب؛ دکترهای مغز و اعصاب و خانواده شان
 
- به سبب هزینهء گچ گرفتنِ اکثر اعضای بدن به خاطر مشت و لگدهای پدر گرامی بعد از مشاهدهء قبض تلفن؛ کارکنان بیمارستان و دکتران فیزیوتراپ به همراه خانواده هایشان
 
پنجما سرعت پایین اینترنت باعث میشه کاربران ساعتها سرشون گرم باشه وبه نوعی سر کارن(کارآفرینیِ خاموش).
 
ششما؛ اصلا کی گفته سرعت اینترنت پایینه؟! خیلی هم خوبه! خیلی از کشورها هستن که حسرت سرعتِ اینترنت مارو میخورن.(مثلا 1و2و3و...)
هفتما؛ من نمیدونم چرا جوونا اینقدر بی بصیرت شدن؟! آخه وب گردی هم شد کار؟! آخه اینترنت هم شد وسیلهء اساسی؟! برید دنبال کارهای مهمتر مثل. مثل.. مثل... نمیدونم مثل چی، ولی برید دنبال کارهای مهمتر

جلوی دوربین و دزدی؟

در این ویدیو، رئیس‌جمهوری چک در نشست خبری خود با رئیس‌جمهوری شیلی، قلمی جواهرنشان را مخفیانه در جیب خود می‌گذارد. مقامات شیلی می‌گویند که مهمانان می‌توانند بعد از مراسم امضای رسمی قلم را با خود ببرند. با این حال انتشار این ویدیو در رسانه‌ها باعث شرمندگی رهبر چک شده است

Listen to Japan’s massive quake

Listen to Japan’s massive quake

اکنون دانشمندان لابراتوار محیطهای دریایی پاسیفیک در سیاتل آمریکا صدای غیر عادی و ترسناکی را از این زمین لرزه 9 ریشتری منتشر کرده اند، این صدا زمانی به ثبت رسیده که زمین لرزه در حال قدرت بخشیدن به امواج ویرانگر سونامی در اقیانوس آرام بوده است.

این صدا توسط میکروفن های زیر دریایی که "هایدروفن" نام داشته و در فاصله هزار و 448 کیلومتری از مرکز وقوع زمین لرزه در جزیره ای در آلاسکا نصب شده بوده، به ثبت رسیده است، این صدای مهیب چندان تفاوتی با صدای پرتاب راکتهای فضایی ندارد.

صدای منتشر شده بر روی اینترنت 16 برابر سریع تر از حالت عادی خود پخش می شود و از ثانیه 2.5 به بعد صدا با تغییر حالت دوباره صفحه های پوسته زمین در عمق چند صد کیلومتری اعماق اقیانوس به تدریج مبهم و درهم پیچیده می شود. صدای انفجار مانند اولیه ناشی ازامواج P است که امواج ارتعاشی اولیه هستند و صدای بلند تر به امواج T اختصاص دارند.

بر اساس گزارش دیلی میل، امواج T زمانی به وجود می آیند که زمین لرزه در اعماق اقیانوس شکل می گیرد، این امواج کند ترین امواج لرزه ای هستند و زمانی خلق می شوند که انرژی ارتعاشی آنها در اقیانوس به سمت بالا حرکت می کنند، در این حالت این ارتعاشات به انرژی صوتی تبدیل شده و امواج T شکل می گیرند

احسان علیخانی از مرگ می گوید ...

برنامه « دوباره زندگی » با حضور احسان علیخانی، او در این برنامه از مرگ می گوید و اینکه چه کسانی را آزرده و چه کسانی او را آزرده اند، آیا تا به حال به فکر وصیت و مرگ افتاده است یا نه ... به مدت 15:15

 

فقر

میخواهم بگویم
فقر همه جا سر میكشد

فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست


طلا و غذا نیست

فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند

فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود

فقر ، همه جا سر میكشد

فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است

دکتر علی شریعتی