تشکر ویژه....

با عرض سلام و ارادت

من ابتدا جا داره از همه شما هم کلاسی های عزیز به خاطر حضور در مراسم انتخاب نمایندگی تشکر کنم.وظیفه خودم دونستم که این مطلب را جهت تشکر از شما بذارم و امیدوارم بتونم جواب اعتمادتون را بدم وزحمت هاتون را جبران کرده باشم ، هرچند که می دونم این لطف شما غیر قابل جبران هست.

در آخر هم انشاالله اگر عمری بود و زنده بودم اوایل ترم بعد شیرینیش را واستون میارم.

بازم از همه دوستان تشکر می کنم .

عجیب ترین ساختمانها به روایت تصویر

عجیب ترین ساختمانها به روایت تصویر

آلمان

ادامه نوشته

حباب صابون

تصاویر بسیار زیبا و دیدنی یک حباب صابون معلق در هوا که تصویر شاخ و برگ درختان و ساختمانی که در نزدیکی آن است بر روی آن بازتابش شده و تا زمانی که توسط دست انسان میترکد:

مطالبی جالب و خواندنی درباره " حباب صابون " و تصاویری زیبای شکار لحظه ها از ترکیدن یک حباب صابون
ادامه نوشته

جام جهانی 2022 در کشور قطر.....

اعلام برپایی جام جهانی فوتبال 2022 در کشور قطر از جمله خبرهای جنجالی در زمان خود بود. مسئولان ورزشی این کشور برای نشان دادن لیاقت خود تمام تلاش خود را بکار بسته و بشدت در حال برنامه ریزی می باشند. اخیرا از ماکت های طراحی شده ورزشگاههای محل برگزاری جام جهانی رونمایی شده است.

ادامه نوشته

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند.....

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را

  این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

  باید آدمش پیدا شود!

    ادامه مطلب......

ادامه نوشته

صندلی داغ 11  ....

«به نام خدا»

 

 

"با عرض سلام خدمت همه دوستان عزیز"

 

من  امید عبدالعظیمی  هستم .

متولد 24/۰6/1370 و فرزند اول یک خانواده پنج نفره هستم . از اینکه مجبورید من را تو این مدت تحمل کنید عذرخواهی می کنم و امیدوارم بتونم به سوالات شما به طور دقیق و البته صادقانه جواب بدم وا گر احیانا بدی یا خوبی در جواب دادن سولات از من دیدید به بزرگواری خودتون ببخشید . از قرار معلوم خانم مدیر گفتن که این صندلی داغ به مدت یک هفته ادامه داره ....پس وای به حال من.

  با تشکر  

شیخ و مریدانش

شیخ را پرسیدند : اینترنت ایران به چه ماند ؟

فرمود : به زنبور بی عسل.

عرض کردند : یا شیخ ، اینکه قافیه نداشت.

فرمود : واقعیت که داشت .

و مریدان رم کردندی و به صحرا برفتندی.


 

شیخ را پرسیدند : از برای چه ساکتی ؟

فرمود : سکوتم از رضایت نیست ، دلم اهل شکایت نیست.

و مریدان از هوش برفتندی.

ادامه نوشته

مناجات زیبای دکتر شریعتی

خدایا!

 

 

به من زیستنی عطا كن كه در لحظه مرگ، بربی‌ثمری لحظه‌ای كه برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا كن كه بر بیهودگی‌اش سوگوار نباشم..
خدایا چنین زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست...

ای خداوند...

ای خداوند! به علمای ما مسئولیت، و به عوام ما علم، و به مومنان ما روشنایی، و به روشنفكران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیروان ما آگاهی و به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفتگان ما بیداری و به دینداران ما دین و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به محافظه‌كاران ما گستاخی و به نشستگان ما قیام و به راكدین ما تكان و به مردگان ما حیات و به كوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد و به مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما علی(ع) و به فرقه‌های ما وحدت و به حسودان ما شفا و به خودبینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به مجاهدان ما صبر و به مردم ما خودآگاهی و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداكاری و شایستگی نجات و عزت ببخش!

دانستنیهای جالب!!!!!

هیچ کاغذی بیش از 7 بار از وسط تا نمی شود .
 
ادامه نوشته

عکاسی با سرعت بالا از قطرت آب

 

%عکاسی با سرعت بالا از قطرات آب

ادامه نوشته

صندلی داغ 10

با سلام مجدد خدمت همه دوستان 

من از بخش مدیریت و نویسندگان عزیز واقعا عذرخواهی می کنم که بدون اجازه اونها مطلبی را در رابطه با رای گیری قرار دادم امیدوارم که من را ببخشند.

خدمت همه دوستان اعلام می کنم که آقای سید محمد موسوی ۱۴رای را به خودش اختصاص داد و انشاالله از شنبه روی صنلی داغ خواهند نشست.

امیدوارم صندلی داغ خوبی بشه.

اگر باعث دلخوری کسی شدم (مخصوصا خانم ها که میدونم نوبت اونها بوده ) واقعا شرمندم...!

 

صندلی داغ 10

با سلام خدمت همه دوستان گلم

من با اجازه تون میخوام از اسامی زیر بی زحمت یکی را انتخاب کنید برای صندلی داغ شماره ۱۰ تا به سوالاتتون پاسخ بدن.

خدا میدونه که خیلی مشکل بود تا راضیشون کنم پس خواهش می کنم که همه تو رای گیری شرکت کنن ...

اگر پررویی کردم به بزرگواری خودتون ببخشید ...

۱ - محمد میر حسینی

۲-  سید محمد موسوی

۳ - مهدی میرزایی

۴ - سجاد امیربیگی (یاغیان عشق)

راهنمای جواد شدن....(مخصوص پسران)....

1- يك عدد پيكان 57 مدل جوادي با لاستيك دور سفيد.

2- نوشتن نام تايتانيك (به انگليسي) روي شيشه عقب پيكان.

3- آهنگ تكنو گوپس، گوپس، با صداي بلند.

4- دو تا بلندگو اضافي در ماشين.

5- نوشتن عبارت: «چون كه تكي... با نمكي» روي صندوق عقب ماشين.

6- پاتوقها: چمن‌هاي پارك ها و شهربازي ها و ...

7- پاتوق اينترنتي: ياهو مسنجر و فیس بوک!

8- تكه كلامها: هوچيكتيم، كرتيم و زت زياد.

9- ژل به مقدار زياد و مدل ميكروبي توصيه مي‌گردد.

10- ماشين مورد علاقه: پيكان آردي .

11- شخصيت مورد علاقه: علي پروين.

12 - گوش دادن به آهنگ هاي جواد يساري

13 - پوشيدن شلوار 6 جيب و كاپشن چرمي
.

یک سوال ریاضی از امام علی(ع)

شخصی از امام علی(ع) پرسید:عددی را به دست من بدهید که قابل قسمت بر 2و 3و 4و 5و 6و 7و 8و 9و 10 باشد بی آنکه باقی بیاورد.
امام علی بی درنگ به او فرمود:
" اضرب ایام اسبوعک فی ایام سنتک "
یعنی:" روزهای هفته را بر روزهای یک سال خودت ضرب کن"
سوال کننده هفت را در 360 ضرب کرد.حاصل آن یعنی 2520 بر تمام آن اعداد قابل قسمت بود بی آنکه باقی مانده بیاورد.

منبع: شرح بهایه به نقل از ترجمه کشکول شیخ بهایی

در شبی از شبهای دلتنگی از تو می نویسم ...

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم.
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.
پس ازِ یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ،
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...!!.

مادر من فقط یك چشم داشت !

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می‌پخت.

یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره .خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم .

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره .فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی‌میری ؟ اون هیچ جوابی نداد....

حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم . احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت. دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم .

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم .اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی... از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم.

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من. اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو .وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا، اونم بی‌خبر؟

سرش داد زدم ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا

اون به آرامی جواب داد: " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم . بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی كنجكاوی .

همسایه ها گفتن كه اون مرده. ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم. اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن .

ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا. ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم. وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم .

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی .به عنوان یك مادر نمی‌تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم.

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو .برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

با همه عشق و علاقه من به تو!!!

عکس هایی از یه اتفاق خنده دار  و جالب

ماجرا از اونجا شروع میشه که یه ماشین سواری تو آب می افته و جرثقیلی برا کمک اعزام میشه ...

عکس جالب 1
ادامه نوشته

كارت پستال هاي نوروزي

ادامه نوشته

دانشگاه در ايران

 

براي ديدن ادامه عكسها و دانلود روي اين عكس كليك كنيد

   عكسهايي باورنكردني از بهترين دانشگاه آزاد در ايران

عكسهاي زيبا و باورنكردني از دانشگاه قزوين - ببينيد اما باور نكنيد! 

ادامه نوشته

داستان کوتاه و جالب

داستانی است درمورد اولين ديدار "امت فاكس"، نويسنده و فيلسوف معاصر، ‌از آمريكا، هنگامی كه برای نخستين بار به رستوران سلف سرويس رفت.

وی كه تا آن زمان هرگز به چنين رستورانی نرفته بود، در گوشه ای به انتظار نشست، با اين نيت كه از او پذيرايی شود.

 اما هرچه لحظات بيشتری سپری ميشد، ناشكيبايی او از اينكه ميديد پيشخدمتها كوچكترين توجهی به او ندارند، شدت گرفت.

 از همه بدتر اينكه مشاهده ميكرد كسانی كه پس از او وارد شده بودند، در مقابل بشقابهای پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

وی با ناراحتی به مردی كه بر سر ميز مجاور نشسته بود، نزديك شد و گفت: من حدود بيست دقيقه است كه در ايجا نشسته ام بدون آنكه كسی كوچكترين توجهی به من نشان دهد. حالا ميبينم شما كه پنج دقيقه پيش وارد شديد، با بشقابی پر از غذا در مقابل من، اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟ مردم اين كشور چگونه پذيرايی ميشوند؟

 مرد با تعجب گفت: اينجا سلف سرويس است، سپس به قسمت انتهايی رستوران، جايی كه غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره كرد و ادامه داد به آنجا برويد، يك سينی برداريد هر چه ميخواهيد انتخاب كنيد، پول آنرا بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آنرا ميل كنيد!

 امت فاكس كه قدری احساس حماقت ميكرد، دستورات مرد را پی گرفت، اما وقتی غذا را روی ميز گذاشت، ناگهان به ذهنش رسيد كه زندگی هم در حكم سلف سرويس است. همه نوع رخدادها، فرصتها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد، درحالی كه اغلب ما بی حركت به صندلی خود چسبيده ايم و آنچنان محو اين هستيم كه ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ايم از اينكه چرا او سهم بيشتری دارد كه هرگز به ذهنمان نميرسد خيلی ساده از جای خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايی فراهم است، سپس آنچه ميخواهيم برگزينيم.

 وقتی زندگی چيز زيادی به شما نميدهد، به دليل آنست كه شما هم چيز زيادی از او نخواسته‌ايد.

مطلبی جالب از گدایی برادرزاده محمد رضا پهلوی

پاتریک پهلوی، برادرزاده محمدرضا شاه، سال ها در کشور فرانسه با گدایی کردن روزگار می گذرانید.
پاتریک پهلوی در گفت وگویی با همشهری درباره دوران اقامت خود در فرانسه می گوید: " من در سال 1982 با جیب خالی از ایران آمدم. مثل سایرین از ملت هم که دزدی نکرده بودم. مجبور شدم کار کنم تا ژورنالیست بشوم. برای مجله های " پاری ماچ " و " لکس پرس " می نوشتم تا اینکه آمریکایی ها به رضاپهلوی دستوراتی دادند و تمامی درها روی من بسته شد.
من آن موقع نمی دانستم که از این کارها هم می توانند در دموکراسی انجام دهند! از آن زمان به بعد مانند سنگی که از کوه بیفتد، گدا شدم و در خیابان ها گدایی می کردم.
از سال 1987 خفه کردن من شروع شد. گدا شدم تا اینکه کسی پیدا شد و اتاقی به من داد. در فرانسه حقوقی هست که همه باید داشته باشند اما اگر آدرس نداشته باشی، آن حقوق به تو تعلق نمی گیرد. زمانی که سرپناه پیدا کردم، آن حقوق را هم گرفتم و کم کم بالا آمدم. "
وی درباره آنچه که بدرفتاری های فرح و رضا پهلوی می نامد، می گوید: " این رفتار رضا و مادرش از ابتدا به خاطر مذهبی بودن من شروع شد. ناراحت بودند که چرا مسلمان شدم. همه چیز بدون سر و صدا بود. شغل خبرنگاری را از دست دادم. دیگر هیچ روزنامه یا مجله ای هم مرا به کار نگرفت.
آنها در رسانه های غربی نفوذ زیادی دارند. بیش از آنکه تصور می کنیم. به طور مثال کتاب چاپ شده ام را که درباره اسلام بود، از کتابخانه ها جمع کردند. "

موضوع مطلب: خانمی خوشبخت که ملکه گوگل شده است!


مغز متفکر بخش جستجوی گوگل و خدماتی نظیر سرویس خبری گوگل، کتاب، تصاویر، نقشه، گوگل earth، تولبار گوگل، گوگل دسکتاپ، گوگل health، آزمایشگاههای گوگل و هر چیزی که در گوگل به جستجو مربوط میشود، در حقیقت توسط این خانم یعنی ماریسا مایر مدیریت و برنامه ریزی شده است.

در پروفایلش در صفحه مدیران گوگل نوشته شده است که وی در سال 1999 به عنوان اولین زن مهندس در این شرکت مشغول به کار شده و از همان زمان هم امور مربوط به وب سرور و رابطهای کاربری گوگل را مدیریت می‌کرده است.

تلاش‌هایش منجر به ارائه و گسترش خدمات گوگل به بیش از 100 زبان شده و بیش از 100 ویژگی، ابزار، خدمات، سرویسها، محصولات و پروژه ها را در گوگل ارائه و مدیریت کرده است؛ در زمینه رابطهای کاربری و هوش مصنوعی کلی پتنت و امتیاز تجاری ثبت شده دارد.

در حال حاضر هم استاد بیش از 3000 دانشجو در دانشگاه استانفورد در امور مربوط به برنامه نویسی کامپیوتر و مهندسی نرم افزار است.

از سوی مجله نیوزویک به عنوان یکی از 10 شخصیت آینده ساز در حوزه فناوری اطلاعات معرفی شده، و مجله فورچون هم او را جز 50 زن جوان و مهم در آینده قلمداد کرده؛ مجله بیزینس ویک او را کارخانه ایده پردازی گوگل لقب داده است.

با سلام خدمت دوستان

متاسفانه با خبر شدیم یکی از اقوام آقای محمد میر حسینی فوت کردند ،

از اینجا من به او و خانواده محترمش تسلیت عرض می کنم و امیدوارم که غم آخرشون باشه

"محمد جان ما را در غم خودت شریک بدون"

 

سخنی از دکتر علی شریعتی :

انسانها

دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده ی آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است، تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم نمی‌آیند، مرده وزنده‌ شان یکی است.

دسته سوم
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها، در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم، باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند اختیار از ما سلب می‌شود، سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

هر سلام اغازیست برای زیستن و در عجبم در نماز سلام پایانیست برای خوب زیستن.

 

از اینکه به این وبلاگ وارد شدم  احساس غرور میکنم و امیدوارم با کمک هم (به خصوص بروبچه های صنایع ورودی ۸۹ جهاد دانشگاهی) بتونیم به این وبلاگ که مال خودمونه کمک کنیم تا بیشتر جلوه کنه...

با اجازه همه شما من اولین مطلبمو امشب میذارم.