مختصری از زندگانی مهدی اخوان ثالث:

  • مهدی اخوان ثالث در سال ۱۳۰۷ در مشهد چشم به جهان گشود.
  • در مشهد تا دوره متوسطه ادامه تحصیل داد.
  • از نوجوانی به شاعری روی آورد و در آغاز قالب شعر کهن را برگزید.
  • سال ۱۳۲۶ در مشهد و در دوره ی هنرستان رشته آهنگری را به پایان برد و همان جا در همین رشته آغاز به کار کرد. در آغاز دههٔ بیست زندگیش به تهران آمد و پیشهٔ آموزگاری را برگزید.
  • اخوان چند بار به زندان افتاد و یک بار نیز به حومه کاشان تبعید شد.
  • در ساعت 10:30 شب یکشنبه 4 شهریور 1369  در « بیمارستان مهر » ، بودن و سرودن را بدرود گفت و با این کهن بوم و بر وداع کرد.

 

ویژگی ها ی شعر اخوان:

مهم ترین شاخصه ها ی شعری اخوان را:

1_علاقه ی ویژه ی او به احیای سنت های حماسی و اساطیری کهن

2_ صلابت و سنگینی شعر خراسانی

3_ شیوه ی روایت گری

1. به‌ كارگیری‌ سبك‌ و ساختار زبانى‌ شعر خراسانى‌ در قالب‌ نیمایى‌: شعر اخوان‌ هم‌ از لحاظ مفردات‌ و تركیبات‌ و هم‌ در بافت‌ و ساخت‌ كلام‌ بسیاری‌ از ویژگیهای‌ سبك‌ خراسانى‌ را داراست‌

2. بیان‌ روایى‌: این‌ نوع‌ بیان‌ از ویژگیهای‌ برجستة شعر اخوان‌ است‌ از آن‌ روی‌ كه‌ شعر او بیشتر تحت‌ تأثیر وقایع‌ اجتماعى‌ است‌ و واقعه‌ را جز به‌ طریق‌ روایى‌ نمى‌توان‌ گزارش‌ كرد. توصیف‌ و صحنه‌پردازی‌ از لوازم‌ خاص‌ شعر روایى‌ است‌ و اخوان‌ در این‌ كار توانایى‌ نمایانى‌ دارد و در پشت‌ صحنه‌ها و نقل‌ روایتهای‌ او معمولاً معنى‌ و مقصودی‌ رمزی‌ و كنایى‌ نهفته‌ است‌. او خود مى‌گوید:

« من‌ روایت‌ را به‌ حد شعر اوج‌ داده‌ام‌ ، اما شعر را به‌ حد روایت‌ تنزل‌ نداده‌ام‌. »

3. لحن‌ حماسى‌ و پرصلابت‌: اخوان‌ در بسیاری‌ از موارد از واژگان‌ خاص‌ شاهنامه‌ بهره‌ گرفته‌ است‌ و هر چند كه‌ این‌ خاصیت‌ در اشعار آخرشاهنامه‌ آشكارتر است‌، ولى‌ در سراسر اشعار او تأثیر لحن‌ و طرز كلام‌ فردوسى‌ را مى‌توان‌ بازشناخت‌.

4. گرایش‌ به‌ طنز: اخوان‌ در گفتار و نیز در نوشته‌های‌ منثور خود غالباً طنزی‌ نزدیك‌ به‌ هزل‌ به‌ كار مى‌بَرد، اما در اشعار او طنز و هزل‌ به‌ گونة دیگری‌ به‌ چشم‌ مى‌خورد. اخوان‌ در نهایت‌ نومیدی‌ همة كوششها، امیدها و ناامیدیها را با بیان‌ طنزآمیز خویش‌ به‌ استهزا مى‌گیرد این‌ طنز تلخ‌ در «كتیبه‌»، «قصة شهر سنگستان‌»، «هنگام‌» و «نوحه‌ » به‌ چشم‌ مى‌خورد. اخوان‌ در این‌ نوع‌ شعرها بیشتر به‌ زبان‌ طنز ایرج‌ میرزا توجه‌ داشته‌ است‌. بیشترین‌ نمونه‌های‌ این‌ نوع‌ شعر او را در مجموعة ترا ای‌ كهن‌ بوم‌ و بر دوست‌ دارم‌، مى‌توان‌ یافت‌. اما ویژگیهای‌ زبان‌ مكتب‌ خراسانى‌ و به‌ كارگیری‌ كلمات‌ سنگین‌ و فخیم‌، مانع‌ از كامیابى‌ كامل‌ او در این‌ زمینه‌ شده‌ است‌

6.اسلوب‌ و ساختار شعری‌: اخوان‌ وزن‌ را لازمة شعر مى‌داند و آن‌ را در تنظیم‌ و ترتیب‌ مصراعها و پاره‌های‌ كوتاه‌ و بلند شعر خود مراعات‌ مى‌كند، اما در باب‌ قافیه‌ تا این‌ اندازه‌ اصرار و تأكید ندارد، هر چند كه‌ در شعر او قافیه‌ دارای‌ محل‌ و اهمیت‌ خاص‌ است‌. وی‌ در به‌ كارگیری‌ صنایع‌ بدیعى‌ گاهى‌ نوآوریهایى‌ دارد، همچون‌ تشبیه‌ مشبه‌ به‌ همان‌ مشبه‌، مانند «خوابیده‌ مخمل‌ شب‌ ، تاریك‌ مثل‌ شب ‌(از شعر غزل 4)»

 و نیز نوعى‌ تشبیه‌ محسوس‌ به‌ معقول‌، همچون‌ «گر چه‌ بیرون‌ تیره‌ بود و سرد، همچون‌ ترس‌( خوان هشتم)»  و نیز آوردن‌ وصفهایى‌ مشتق‌ از موصوف‌ برای‌ همان‌ موصوف‌، چون‌ « و سکوت ساکت ماند سرانجام( وداع)» و «چون دو کفه ی عدل عادل بود ( مرد و مرکب) ‌» از جمله‌ تعبیراتى‌ است‌ كه‌ شاید كمتر بتوان‌ نظیر آنها را در آثار شعرای‌ پیش‌ از وی‌ یافت‌.

اخوان‌ گاه‌ در توصیف‌ زمان‌ و مكان‌ِ رویدادها و ویژگیهای‌ قهرمانان‌ اشعار روایى‌ خود به‌ نوعى‌ فضاسازی‌ و صحنه‌ پردازی‌ كه‌ لازمة منظومه‌های‌ نمایشى‌ است‌، مى‌پردازد و بدین‌ سان‌ شعر را به‌ سینما نزدیك‌ مى‌كند. چنانكه‌ در «كتیبه‌« و «مرد و مركب‌» با كلمات‌ و صورِ خیال‌ صحنه‌هایى‌ تصویر كرده‌ است‌ كه‌ كارگردان‌ سینما بدون‌ كلام‌ و به‌ یاری‌ تصاویر آنها را عرضه‌ مى‌كند اینگونه‌ اشعار را بیشتر در مجموعه‌های‌ از این‌ اوستا و آخر شاهنامه‌ مى‌بینیم‌ كه‌ پس‌ از ارتباط اخوان‌ با سینما تدوین‌ یافته‌ است‌ و ظاهراً تجربه‌های‌ او در كار فیلم‌ و سینما در این‌ جریان‌ مؤثر بوده‌ است‌.

مضامین‌ اشعار:

اگر چه‌ ویژگى‌ برجستة اشعار اخوان‌، اجتماعى‌ بودن‌ آنهاست‌، تغزلهای‌ زیبا و سوکنامه‌های‌ درخشان‌ وی‌ را نمى‌توان‌ از نظر دور داشت‌. وی‌ در اشعار خود از جنبه‌های‌ فردی‌ و عاشقانه‌ به‌ جنبه‌های‌ اجتماعى‌ و حماسى‌ و تا حدی‌ فلسفى‌ گراییده‌ است‌. شعرهای‌ تغزلى‌ اخوان‌ را به‌دو دسته‌ مى‌توان‌ تقسیم‌ كرد: یك‌ دسته‌ اشعاری‌ كه‌ در قالبهای‌ كهن‌ سروده‌ شده‌، و بیشتر غزلهایى‌ است‌ به‌ شیوة شاعران‌ سبك‌ عراقى‌ و متأثر از شعر شهریار. اغلب‌ اینگونه‌ غزلهای‌ اخوان‌ كه‌ در مجموعة ارغنون‌ گرد آورده‌ شده‌ است‌، رنگ‌ و بوی‌ تغزل‌ و شور و احساس‌ خاص‌ دارد و در میان‌ آنها ابیات‌ شیرین‌ و زیبا كم‌ نیست‌. برخى‌ غزلهای‌ اخوان‌ در زمستان‌ نیز آمده‌ است‌، اما این‌ سروده‌ها با غزلهای‌ ارغنون‌ تفاوت‌ دارد و بیشتر به‌ جای‌ نغمه‌خوانیهای‌ عاشقانه‌، در قالب‌ غزل‌، نكته‌های‌ اجتماعى‌ و مضامینى‌ جز آنچه‌ در غزل‌ معمول‌ است‌، آورده‌ كه‌ البته‌ در جای‌ خود تازگى‌ دارد.

دستة دوم‌ اشعار غنایى‌ اخوان‌ است‌ كه‌ در قالبهای‌ نو و به‌ اصطلاح‌ «نیمایى‌» سروده‌ شده‌، و در آنها گاهى‌ احساسات‌ و دریافتهای‌ شاعرانه‌ با نوعى‌تفكرات ‌فلسفى‌ درآمیخته ‌است‌ نمونه‌های‌ این‌ نوع‌ اشعار را در «لحظة دیدار» از مجموعة زمستان‌؛ «چون‌ سبوی‌ تشنه‌»، «دریچه‌ها» از مجموعة آخر شاهنامه‌؛ «سبز» و «نماز» از مجموعة از این‌ اوستا مى‌توان‌ دید. حقوقى‌ بیشتر اینگونه‌ اشعار را در مجموعة مهدی‌ اخوان‌ ثالث‌ به‌ چاپ‌ رسانده‌ است‌

اخوان‌ از حدود سال‌ 1327ش‌ به‌ سرودن‌ اشعار اجتماعى‌ و سیاسى‌ روی‌ آورد. شور و هیجان‌ مردم‌ در سالهای‌ پیش‌ از28 مرداد 32 و ناامیدی‌ فراگیر سالهای‌ پس‌ از آن‌، در اشعار این‌ دورة او انعكاس‌ روشن‌ دارد. وی‌ در منظومة «قصة شهر سنگستان‌« به‌ قیام‌ مردمى‌ پیش‌ از 28 مرداد توجه‌ داشته‌ ، و قصیدة «نوحه‌» یا «تسلى‌ و سلام‌» را به‌ پیرمحمد احمدآبادی‌ دكتر محمد مصدق‌ تقدیم‌ كرده‌ است‌. شعر «خوان‌ هشتم‌» را نیز در سوك‌ غلامرضا تختى‌ سرود، و در «مرد و مركب‌» به‌ «انقلاب‌ سفید و فریبى‌ كه‌ در پشت‌ آن‌ بود»، نظر داشته‌ است‌ .

به‌ طور كلى‌ گرایش‌ غالب‌ اشعار او پس‌ از كودتای‌ 28 مرداد شكوه‌ و مرثیه‌ خوانى‌ است‌ و بیان‌ تباهیها، بى‌عدالتیها، شكستها و ناامیدیها. از این‌ رو برخى‌ او را شاعر شكستها نامیده‌اند. شعر «زمستان‌» به‌ خوبى‌ از این‌ شكست‌ و نومیدی‌ حكایت‌ مى‌كند  با این‌ حال‌، برخى‌ برآنند كه‌ شاعر در «زمستان‌» نیز نومید محض‌ نیست‌.

اخوان‌ پس‌ از كودتای‌ 28 مرداد، و یأس‌ از ابر قدرت‌ شرق‌، بازگشت‌ به‌ فرهنگ‌ ایران‌ باستان‌ و توجه‌ به‌ حماسه‌های‌ ملى‌ را گریزگاه‌ خوبى‌ برای‌ خویش‌ یافت‌، چندانكه‌ در «قصة شهر سنگستان‌» ایران‌ قدیم‌ را سراپا پاك‌ و بى‌عیب‌ دانسته‌، و تمامى‌ كژیها و كاستیها و نادرستیها را زادة تهاجم‌ ترك‌ و تازی‌ و فرنگ‌ شمرده‌ است‌. بدین‌ سان‌، رنگ‌ شدید نوعى‌ تعصب‌ ملى‌ در اشعار این‌ دورة او نمایان‌ است‌ و بى‌سبب‌ نیست‌ كه‌ برخى‌ او را شاعری‌ ملى‌ و بومى‌، نه‌ جهانى‌، دانسته‌اند.

 

نثر اخوان‌:

 نثر او به‌ سبب‌ درخشش‌ شعرش‌ كمتر مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است‌. وی‌ در نثر نیز چون‌ شعر میان‌ كهن‌ و نو پیوند برقرار ساخته‌ بود. در نثر او رگه‌هایى‌ از نثر بیهقى‌، سعدیو قائم‌ مقام‌ فراهانى‌، آمیخته‌ به‌ ویژگیهایى‌ از نثر هدایت‌ و دهخدا در چرند و پرند و همراه‌ با مایه‌هایى‌ از طرز بیان‌ نقالان‌ وجود دارد. واژه‌های‌ نثر كهن‌ در كنار كلمات‌ و اصطلاحات‌ عامیانه‌ قرار مى‌گیرد و حاصل‌ این‌ تناقض‌ همچون‌ طنزی‌ گسترده‌ در نثر او جاری‌ مى‌شود. افزون‌ بر این‌، حالت‌ آفرینیهای‌ تؤم‌ با نقالى‌، به‌ ویژه‌ در مؤخرةی  از این‌ اوستا بر جاذبة نثر او مى‌افزاید. آنچه‌ در سراسر آثار منثور اخوان‌ به‌ وضوح‌ مشهود است‌،

چنانكه‌ گفته‌ شد، زبان‌ پر از طنز اوست‌. این‌ طنز كه‌ از ویژگیهای‌ روحى‌ و اخلاقى‌ او بود، حتى‌ در مواردی‌ كه‌ دربارة مطلبى‌ به‌ جد سخن‌ مى‌گفت‌، نیز آشكارا ظاهر مى‌شد. نمونة این‌ جدِ آمیخته‌ به‌ طنز در نقدی‌ كه‌ بر اشعار سهراب‌ سپهری‌ نوشت‌، دیده‌ مى‌شود .

شعر اخوان:

دوران‌ شاعری‌ اخوان‌ را مى‌توان‌ به‌ سه دوره‌ تقسیم‌ كرد:

دوره اول : دوره‌ای‌ كه‌ از نوجوانى‌ آغاز مى‌شود و با انتشار ارغنون‌ پایان‌ مى‌پذیرد. در این‌ دوره‌ اخوان‌ تحت  تأثیر شاعران‌ مكتب‌ خراسانى‌ است‌، و توانایى‌ خود را در سرودن‌ شعر به‌ شیوه‌های‌ كهن‌ مى‌آزماید. غزلهای‌ نخستین‌ اخوان‌، متأثر از شعر شهریار و سرشار از شور و احساس‌ است‌ . با اینهمه‌، چون‌ ابتدا توفیق‌ چندانى‌ در غزل‌ سرایى‌ نیافت‌، به‌ قصیده ‌پردازی‌ روی‌ آورد. نظر منتقدان‌ دربارة این‌ قصاید متفاوت‌ است‌. برخى‌ برآنند كه‌ این‌ قصاید در عین‌ تقلید از گذشتگان‌، نشان‌ از استقلال‌ و قدرت‌ خلاقیت‌ وی‌ دارد و برخى‌ دیگر ابیات‌ این‌ قصاید را دارای‌ «مضامینى‌ معمولى‌ و سطحى‌« و فاقد «استواری‌ و سنگینى‌ قصاید خوب‌ فارسى‌ » دانسته‌اند. همچنین‌ اخوان‌ در این‌ دوره‌ چنانكه‌ خود نیز مى‌گوید، با مكتب‌ نیمایى‌ مخالف‌ بود، اما اندك‌ اندك‌ شناخت‌ او نسبت‌ به‌ شیوة نیمایى‌ بیشتر شد و آن‌ مخالفتها به‌ طرفداری‌ و پیروی‌ از این‌ روش‌ انجامید . اخوان‌ خود از این‌ تحول‌ به‌ كنایه‌ چنین‌ یاد كرده‌ است‌:

 «من‌ كوشیده‌ام‌ از راه‌ میان‌ بری‌ از خراسان‌ به‌ مازندران‌ بروم‌«  .

 دورة دوم‌ كه‌ دورة اصلى‌ شعر اخوان‌ است‌ و اوج‌ آن‌ را در كتاب‌ زمستان‌ مى‌بینیم‌. این‌ دوره‌ با طبع‌ آزماییهایى‌ در قالب‌ چارپاره‌ آغاز مى‌شود و تا كتابهای‌ « دوزخ‌ اما سرد » و « زندگى‌ مى‌گوید » ادامه‌ مى‌یابد. اخوان‌ پس‌ از شناخت‌ شیوة نیمایى‌، ابتدا به‌ شكستن‌ اوزان‌ عروضى‌ و طرح‌ مضامین‌ و موضوعات‌ نو پرداخت‌ و سپس‌ با حفظ صلابت‌ و استواری‌ زبان‌ شعر قدیم‌ خراسانى‌ و درآمیختن‌ آن‌ با تحولاتى‌ كه‌ مكتب‌ نیمایى‌ پدید آورده‌ بود، شعر جدید فارسى‌ را متحول‌ ساخت‌ و سبكى‌ خاص‌ خویش‌ ایجاد كرد.

دوره ی سوم‌ كه‌ دوره ی بازگشت‌ به‌ گذشته‌ است‌. اخوان‌ با انتشار « ترا ای‌ كهن‌ بوم‌ و بر دوست‌ دارم‌ « ، گرایش‌ دوبارة خود را به‌ قالبهای‌ سنتى‌ شعر فارسى‌ نشان‌ داد. این‌ كتاب‌ را مى‌توان‌ ادامة ارغنون‌ به‌ شمار آورد. دراین‌ مجموعه‌ ناهماهنگیهای‌ آشكاری‌ دیده‌ مى‌شود. شاعر گاه‌ به‌ زبان‌ ساده‌ و روان‌ِ ایرج‌ میرزا نزدیك‌ مى‌شود و گاه‌ به‌ شیوة پرصلابت‌ شاعران‌ خراسان‌ روی‌ مى‌آورد. استعمال‌ واژه‌های‌ مهجور و اسامى‌ خاص‌ در این‌ اشعار آن‌ قدر فراوان‌ است‌ كه‌ شاعر ذیل‌ بسیاری‌ از صفحات‌ را به‌ توضیح‌ آنها اختصاص‌ داده‌ است‌. با اینهمه‌، بیتهای‌ زیبایى‌ نیز در مجموعة این‌ اشعار به‌ چشم‌ مى‌خورد .

آثار مهدی اخوان ثالث:

مجموعه ی شعر:

ارغنون  ، 1330

زمستان ، 1335

آخر شاهنامه ، 1338

از این اوستا ، 1344

شکار ( منظومه ) ، 1345

پاییز در زندان ، 1348

در حیاط کوچک پاییز در زندان ، 1355

زندگی میگوید : اما باز باید زیست....، 1357

دوزخ ، اما سرد ، 1357

ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم ، 1368

برگزیده ی اشعار:

عاشقانه ها و کبود، 1348

بهترین امید ، 1348

برگزیده ی شعرهای مهدی اخوان ثالث ، 1349

قاصدک ، 1368

گزیده ی اشعار مهدی اخوان ثالث ، 1369

سر کوه بلند ، به انتخاب مرتضی کاخی ، 1375

آثار منثور :

مقالات (جلد اول)، 1350

بدعت ها و بدایع نیما یوشیج ، 1357

عطا و لقای نیما یوشیج ، 1361

حریم سایه های سبز (جلد دوم مقالات) ، 1373

نقیضه و نقیضه سازان ، 1374

صدای حیرت بیدار (گفت و گو های مهدی اخوان ثالث) ، 1371

مرد جن زده (مجموعه ی چهار داستان) ، 1354

درخت پیر و جنگل ، 1355

                                                                                                                                                            زمستان

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

سرها  در گريبان است

كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند

كه ره تاريك و لغزان است

وگر دست محبت سوي كسي يازي

 به اكراه آورد دست از بغل بيرون

كه سرما سخت سوزان است

نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك

چو دیوار ايستد در پيش چشمانت

نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم

ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟

 مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي

منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم

منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور

 منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم

بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم

حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد

 تگرگي نيست ، مرگي نيست

صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را كنار جام بگذارم

چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست

حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است

و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است

حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين

درختان اسكلتهاي بلور آجين

زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

                                                                                                                                                           زمستان است... .

...................................................................................................................................................

منابع:

کتاب آواز چگور نوشته ی محمد رضا محمدی آملی( نشر ثالث ، 1377)

دایره المعارف بزرگ اسلامی – همراه با تلخیص