:. آخرین جمعه .:
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر بدوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و لال شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
از ابتدای هفته ام در انتظار جمعه ام
به جمعه صبح و ظهرنه غروب شد نیامدی
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 0:26 توسط همکلاسی
|
سلام.