عنوان ندارد
من تو را باز دیدم و به یاد آوردم...
که نباید به دلی وعده ی بی مورد داد
...!که ستاره بر همه می سوزد٬چشمکی میزند و می گذرد
...که قناری ز غریضست که چنین می خواند
و ز اجبارست که گل می روید٬چشمه می جوشد
ماه
می تابد و خورشید چنین می سوزدو به عشق کاری نیست
...عشق جز حرف و حدیثی نیست
...!و اگر عشق نباشد نیز٬گل می روید
آب می جوشد٬ماه می تابد و خورشید می سوزد
و فقط این دل سادست که به نام عشق
زندگی می بازد
...!
+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:7 توسط گلی
|
سلام.